Soukoku
پارت ۱۶
پرش زمانی "به یک هفته بعد"
ویو چویا
"الان یه هفته هستش که روی کاناپه میخوابم کمرم ناقص شده میخواستم برم پیش دازای دیدم حالش خوب نیست رفتم بالا سرش"
چویا: خوبی؟؟
دازای: سرم درد میکنههه
چویا: بنظرم یکم بخواب
دازای: تو هم بیا منو بخوابون
چویا: مگه بچه ای؟
دازای: لطفااا
چویا: باشه
"رفتن تو اتاق دازای درو بست و رفت روی تخت دراز کشید"
دازای: بزار به سینه هات دست بزنم
چویا: هااااا عمرا (با داد)
دازای: اما خوابم نمیبره
چویا: چشاتو ببند خوابت میبره
دازای: اوففف باشه
۱ساعت بعد
چویا: نمیخوای بخوابی؟
دازای: خوابم نمیبره
"چویا بلند شد و روی دازای نشست دو تا از دکمه های پیراهنشو باز کرد ودست دازای رو گرفت و گذاشت روی سینه هاش دازای داشت به سینه هاش دست میزد که یه فکر سمی به سرش زد چویا رو گرفت و انداخت روی تخت لباساشو در اورد و چویا هم مقاومت نکرد روش خیمه زد و لباشو مکید روی گردنش کیس مارک گذاشت سینه هاشو مکید که چویا ناله کرد دازای سینه هاشو گاز گرفت که جیغ زد دستشو گذاشت جلوی دهنش چویا تصمیم گرفت کرم بریزه برای همین انگشتشو لیس زد و دازای انگشتشو کرد تو دهنش بعد با دست ازاد دیگش نوک اون یکی سینشو فشار داد"
چویا: اومممم
بعد از اون دازای انگشتاشو از دهن چویا بیرون کشید و واردش کرد چویا ناله ای کرد و به کمرش قوس داد
چویا: دازاییی بسهه
دازای: عمرا تازه اول کاره فعلا پنج راند زیرمی
چویا: زیاده اومممممم
دازای حرکت دستش رو تند تر کرد بعد از اینکه چویا ا.ر.ضا شد انگشتشو ازش کشید بیرون و رفت سراغ مکیدن کیویش که چویا سرخ شد و میخواست جلوشو بگیره که دازای"
پرش زمانی "به یک هفته بعد"
ویو چویا
"الان یه هفته هستش که روی کاناپه میخوابم کمرم ناقص شده میخواستم برم پیش دازای دیدم حالش خوب نیست رفتم بالا سرش"
چویا: خوبی؟؟
دازای: سرم درد میکنههه
چویا: بنظرم یکم بخواب
دازای: تو هم بیا منو بخوابون
چویا: مگه بچه ای؟
دازای: لطفااا
چویا: باشه
"رفتن تو اتاق دازای درو بست و رفت روی تخت دراز کشید"
دازای: بزار به سینه هات دست بزنم
چویا: هااااا عمرا (با داد)
دازای: اما خوابم نمیبره
چویا: چشاتو ببند خوابت میبره
دازای: اوففف باشه
۱ساعت بعد
چویا: نمیخوای بخوابی؟
دازای: خوابم نمیبره
"چویا بلند شد و روی دازای نشست دو تا از دکمه های پیراهنشو باز کرد ودست دازای رو گرفت و گذاشت روی سینه هاش دازای داشت به سینه هاش دست میزد که یه فکر سمی به سرش زد چویا رو گرفت و انداخت روی تخت لباساشو در اورد و چویا هم مقاومت نکرد روش خیمه زد و لباشو مکید روی گردنش کیس مارک گذاشت سینه هاشو مکید که چویا ناله کرد دازای سینه هاشو گاز گرفت که جیغ زد دستشو گذاشت جلوی دهنش چویا تصمیم گرفت کرم بریزه برای همین انگشتشو لیس زد و دازای انگشتشو کرد تو دهنش بعد با دست ازاد دیگش نوک اون یکی سینشو فشار داد"
چویا: اومممم
بعد از اون دازای انگشتاشو از دهن چویا بیرون کشید و واردش کرد چویا ناله ای کرد و به کمرش قوس داد
چویا: دازاییی بسهه
دازای: عمرا تازه اول کاره فعلا پنج راند زیرمی
چویا: زیاده اومممممم
دازای حرکت دستش رو تند تر کرد بعد از اینکه چویا ا.ر.ضا شد انگشتشو ازش کشید بیرون و رفت سراغ مکیدن کیویش که چویا سرخ شد و میخواست جلوشو بگیره که دازای"
- ۱.۳k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط